عوارض روانی جانکاه کرونا؛ بحران سوگ و فقدان!

به گزارش دابی بلاگ، به من گفتند چون فرایند سوگ پدرت را در چهل روز به طور طبیعی طی نکردی دچار بحران سوگ شدی، ذهن تو این راه را برای سوگواری انتخاب نموده است؛ اما من هنوز هم باور نمی کنم چه روز هایی بر من و خانواده ام گذشته است. این ها را زهره می گوید که پدرش را در همان اوایل شیوع کرونا در اسفند ماه از دست داده است. خانواده زهره هم جزو 41 هزار و 34 خانواده ای هستند که از ابتدای شیوع کرونا تا روز 24 آبان ماه آن هم تنها طبق آمار رسمی، عزیزی را از دست دادند و به سوگ نشستند.

عوارض روانی جانکاه کرونا؛ بحران سوگ و فقدان!

به گزارش خبرنگاران، سوگ کرونایی نیز عالمی دارد از تنهایی و از غربت اما دیگر مصایب خانواده قربانیان کرونا نیز خود روایتی شنیدنی و دردناک است.

مادر زهره که همچنان پس از چند ماه در عزای همسر 65 ساله اش گریان است می گوید: سخت تر از مصیبت همسرم، اتفاقی بود که برای دخترم افتاد. او برای پدرش خیلی کم اشک می ریخت و آرام بود. اما انگار آرامش قبل از طوفان بود. او پس از چهلم همسرم از خواب هایی می گفت که هر شب از او می دید تا این که یک روز گفت که خواب نمی بیند بلکه با پدرش در ارتباط است و پدرش به او گفته دو سال دیگر بر می گردد. حتی گاهی حین صحبت، صدای دخترم عوض می شد یک زمان می شد پدرش، یک زمان پدربزرگش یا یک فامیل دیگر که سال ها پیش فوت نموده بود. این برای ما خیلی وحشتناک و غیرقابل باور بود.

زهره به میان صحبت مادر می آید: خواهر و برادرم برای بابا گریه می کردند، اما من تعجب می کردم. چون بابا را نشان مان ندادند یک جسد کفن پوش را کردند در خاک، گفتند پدر شماست! من از همان اول گفتم بابا نمرده و یک روز بر می گردد. همان روز هم برگشت و مدام با من حرف می زد مثل همواره. برای چی باید گریه می کردم وقتی او همه جا با من بود. کار به جایی رسید که به وسیله صدایی که فکر می کردم بابا است، ارواح دوست، آشنا و فامیل هم با من حرف می زدند. حتی دیگر فکر می کردم گل و گیاه هم در حال صحبت با من هستند. من هم همین ها را به مادرم می گفتم و او هر روز نگران تر می شد.

او به اینجا که می رسد خنده تلخی می نماید و ادامه می دهد: ارتباط من با جهانی واقع کاملا قطع شده بود. بعضی به من می گفتند مدیوم هستی. اما خانواده ام جلویم ایستادند و گفتند این ذهن توست که با تو حرف می زند. بعد هم تحت درمان قرار گرفتم. حدود 5 ماه است که دارو می خورم. به من گفتند سایکوز شدم که آن هم به دلیل اختلال استرس حاد بوده است. پس از خوردن دارو ها یک دوره افسردگی شدید پیدا کردم. اما دکتر گفت طبیعی است و حالا بهتر شدم.

اما این فقط زهره نیست که این دوره سخت را از سر گذرانده است. اولیا که پس از مرگ پدر با تپش قلب در سحرگاه یک روز ماه رمضان از خواب بلند شده صدای دختری را می شنیده که از او یاری می خواسته است. اولیا آرام حرف می زند و مدام با انگشتانش بازی می نماید و می گوید: آن دختر می گفت اسمش شهین است و بابا از او خواسته تا پیش من بیاید. شهین می گفت سال ها پیش به دست پسرعمویش کشته شده و در محلی در غرب تهران به خاک سپرده شده است. باور کردنی نبود. بابا هم با من حرف زد صدایش در قلبم طنین می انداخت. می گفت باید به شهین یاری کنم، چون مظلوم کشته شده و خانواده اش گمان می نمایند او با پسری فرار نموده است. بابا از آن روز مرتب با من حرف می زد.

اولیا با چشم هایی پر اشک، ادامه می دهد: بابا می گفت خدا این فرصت را به او داده تا بیاید و به وسیله من با عزیزانش حرف بزند و خداحافظی کند، چون خدا شاهد سختی که ما کشیدیم بوده و در عوضش این فرصت را به ما داده است. او می گفت من باید به شهین و دیگر ارواحی که دستشان از جهان کوتاه است یاری کنم. اما این تمام ماجرا نبود. من خیلی زود دچار وحشت از خودم شدم. از تنهایی به شدت می ترسیدم. صدا های عجیب و وحشتناکی می شنیدم. از دیدن تصویر خودم در آینه هم وحشت داشتم. این ترس را داشتم که بلایی سر خودم یا دیگران بیاورم. مدام منتظر خبر بد بودم. بعدتر دچار استرس شدید شدم. دیگر حرف نمی زدم و از یک دختر پر جنب و جوش به دختر سرخورده و منزوی تبدیل شدم. یادم نمی رود یک روز به خودم آمدم. دیدم این ارواحی که با من حرف می زنند هیچ از آینده خبر ندارند. همه حرف هایی که خودم می دانم را به من می گویند. آن موقع قبول کردم تحت درمان قرار بگیرم. سه ماهی هست دارو می خورم. آقای دکتر به خانواده ام گفتند دچار اختلال استرس حاد شدم و خانواده باید مرا در حلقه حمایتی خود قرار بدهند و اصلا تنها نباشم. الان بهترم. اما هنوز هم تمام روز به یاد پدرم هستم. احساس عذاب وجدان دارم اینکه شاید در فوت بابا کم کاری نموده باشیم. اینکه شاید می شد کاری کرد. نمی دانم کی این احساس تمام می گردد؛ کِی.

علی هم که همسر 55 ساله اش را در فروردین ماه سال جاری بر اثر کرونا از دست داده دچار عوارض بحران سوگ است. دخترش می گوید: بابا به همه بدبین شده است. با این که اجتماعی و اهل رفت و آمد بسیار بود، اما حالا از جواب دادن تلفن اطرافیان طفره می رود. از همه عصبانی است. پرخاشگر شده و همه را در مرگ مادرم مقصر می داند. مرتب نگران ماست و استرش شدید دارد. او می افزاید: بابا قبول ندارد که باید به یک روانشناس مراجعه کند، می گوید چیزیم نیست، اما حالش خوب نیست مدام خودخوری می نماید و افسرده است. انگار روز های خوش ما پس از مرگ مادرم دیگر تمام شدند.

تپش قلب شدید، افت فشار، ضعف عضلانی و افسردگی شدید تجربه های دیگر داغداران قربانیان کرونا از روز های سوگ کرونایی است. در بعضی موارد مانند ستاره، فرد حتی دچار احساس رسالت از سوی خدا یا امامان شیعه شده و فرایندی را تجربه نموده است که در صورت تداوم ممکن بوده برای فرد و خانواده اش دردسرساز گردد، اما با شناسایی به موقع و اقدام جدی خانواده این فرد تحت عنوان اختلاس استرس حاد تحت درمان و مداوا قرار گرفته است و حالا به آن روز های خود می خندد.

آمار دقیقی از میزان ناراحتی های روحی و روانی خانواده قربانیان کرونا در دست نیست. ولی با افزایش فوتی های کرونا، آسیبی جدی، سلامت روانی جامعه را تهدید می نماید. در این میان، خانواده قربانیان کرونا در معرض خطر بیشتر هستند. در حالی که ممکن است به لحاظ اقتصادی یا هر دلیل دیگری از دریافت خدمات بهداشت و سلامت روان محروم باشند و همین ارائه خدمات رایگان حمایتی از آنان را لازم می نماید.

مسئله ناباورپذیری مرگ کرونایی است

دکتر جلال مرادی روانشناس بالینی هم در مصاحبه با خبرنگاران درباره بحران سوگ کرونایی گفت: تنهایی در زمان سوگواری، باورناپذیری و غیرمترقبه بودن و ترس از تکرار آن برای عزیزان دیگر سه عامل دیگری بوده که در میان خانواده های داغدار کرونا بسیار زیاد دیده شده است. وقتی که ما با فرآیند از دست دادن یک عزیز روبرو می شویم دچار فرایند سوگ می شویم. اما در فرآیند سوگ ناشی از مرگ بر اثر کرونا، فرایند سوگواری ما با یک خلأ روبرو می گردد.

وی اضافه نمود: مهم ترین مسئله باورناپذیری مرگ کرونایی است یعنی یک نفر در یک زمان خیلی کوتاه فوت می نماید پس باورپذیری آن سخت می گردد. مرگ بیماری کرونا هم روال سرعت مرگ بر اثر تصادف را دارد و فرد در عرض یک هفته تا ده روز از دست می رود. علاوه براین، برچسب این بیماری باعث شده تا ما در حالت جمعی نتوانیم سوگواری کنیم و تنهایی ناشی از این سوگواری موجب می گردد تا ما شبکه های حمایتی و ارتباطی اقوام را در مدت سوگواری نداشته باشیم. بحث بعدی، ترس از تکرار این موضوع است. چون این موضوع برای ما ناشناخته و غیر قابل کنترل است ترس از دست دادن را برای افراد به وجود می آورد و فرد هر آن احتمال می دهد که این بلا سر او بیاید و وظایف و نقشی که در خانواده دارد لنگ بماند. پس نگرانی از این که نکند عزیزی از دست بدهد یا این که عزیزانم به خاطر رفتن من دچار مشکل بشوند، باعث می گردد که خانواده قربانیان کرونا با مسئله روبرو شوند.

این روانشناس اضافه نمود: واکنش های جسمانی که برای افراد در سوگ اتفاق می افتد در خصوص سوگ کرونا شدیدتر است مثل سفتی عضلات، حساسیت شدید به صدا، احساس تنگی نفس، ضعف عضلات و ترس از بیمار شدن و باور به این که من هم محتمل است که بیمار شوم. البته این احتیاج به یک چکاب دارد. ما همچنین اختلال جسمانی کردن یا احتمال بیمارانگاری را داریم که با آزمایش های مناسب از اعضای اصلی خانواده یا افرادی که دچار مشکل سوگ هستند می توانیم این مسئله را برطرف کنیم.

مرادی ادامه داد: افکار بعضی از افراد داغدار نیز در این شرایط نمی تواند این باور فعلی را بپذیرد که او کسی را از دست داده است. این امر دو احتمال اختلال استرس حاد یا تروما و اختلالات هذیانی در پی دارد. یعنی باور به این که من عزیزم را از دست ندادم یا باور به این که محتمل است همه عزیزانم را از دست بدهم. این فرد به خاطر این که چشم انداز درستی را پیش روی خودش نمی بینند و برنامه ریزی برای این بیماری و این رفتار ناخواسته نداشته احتمالاً دچار این اختلال می گردد. اختلال استرس حاد شباهت بسیار زیادی به اختلال پس از سانحه دارد یعنی تکرار خاطرات و ترومای از دست دادن شب ها و روز ها برای فرد آزاردهنده است. عواطف دردناک و آزاردهنده این اتفاق باعث می گردد که این افراد باور به از دست دادن آن فرد را نداشته باشند. 5 تا 20 درصد کسانی که دچار سانحه تصادف یا از دست دادن عزیز می شوند تقریباً دچار اختلال استرس پس از سانحه می شوند و 50 درصد اطرافیان افرادی که دچار اتفاقاتی نظیر مرگ عزیز یا آسیب جدی یا خشونت فیزیکی یا بیماری های ناخواسته می شوند درگیر این حادثه می شوند. این حادثه آزاردهنده است و موجب روحیه منفی فرد می گردد. حتی او دچار گیجی می گردد. خاطرات فرد، افکار، احساسات و مکان های حادثه و موضوع خود حادثه برایش دردناک می گردد. حالت برانگیختگی مثل کج خلقی، بی خوابی، تنش و حتی درگیری با اطرافیان را به دنبال دارد و شاهد حملات عصبی در فرد هستیم. برای درمان این مساله درمان رفتاری و دارویی را داریم که عملاً قصد ما این است که فردا آرام بکنیم که مشکل را حل بکند و به وسیله رفتاردرمانی و معنا درمانی و بازسازی شبکه حمایتی و دادن اطلاعات حقوقی، اجتماعی و خانوادگی و برنامه ریزی فردی فرد را به آرامش و ثبات برگردانیم.

او گفت: رفتاری که این افراد انجام می دهند متفاوت است. نگرانی از این که دیگران از او فاصله بگیرند و برچسب بیمار به او بخورد هست. البته برای کرونا این اتفاق نیفتاد، اما برای ایدز این اتفاق در ایران افتاد و چند مورد ابتلا به ایدز که در روستا ها رخ داد با رفتار پنهان کاری افراد روبرو شد. اما در این مورد شاید شاهد رفتار پرخاش گرانه یا تعصبی یا بی پروا باشیم. فرد بگوید حالا که این رخ داده من نمی توانم کاری بکنم و دیگر دستورعمل ها را رعایت نمی کنم.

وی اضافه نمود: در اینجا روان شناس باید شوک ناباوری و کرختی ناشی از سوگ را به سمتی راهنمایی کند که درماندگی و آشفتگی های ناشی از این سوگ کم رنگ بگردد. یک نفر از اعضای خانواده حتماً باید بحث حقوقی و اقتصادی خانواده را توسط وکیل انجام بدهد تا احساس سردرگمی برطرف بگردد. تامین اجتماعی و بازنشستگی و حمایت های اقتصادی باید تسریع بگردد. سازمان ها و دادگاه ها هم در بحث حضانت با زنانی که همسران شان را از دست دادند به خوبی همراهی بنمایند. کسب برنامه ریزی جدید و نقش پذیری توسط روان شناس و مشاور خانواده انجام بگردد که در نهایت به پذیرش واقعیت فقدان برسد.

این روانشناس اضافه نمود: اگر این کار را نکنیم سوگ بازداری شده مشکل ایجاد می نماید و محتمل است که آن فرد همچنان به مرحله باورپذیری نرسد. یک سوگ تأخیری هم داریم یعنی فرد آن موقع نمی تواند این کار را انجام بدهد و این سوگ همچنان در ذهنش باقی می ماند و به عنوان تروما برایش تکرار می گردد. این احتیاج به دارو درمانی دارد. یک سوگ متعارض هم داریم که فرد دچار خشم یا احساس گناه است. یکی از مراجعین من همسرش ناراحتی قلبی داشته و عید برای دیدن خانواده اش به شهرستان رفته است. فردای آن روز همسرش کرونا گرفته و در عرض سه روز فوت نموده است. او به احساس گناه شدید دچار شده حتی خانواده همسرش با او درگیر شدند که به خاطر رسیدن به خواسته های خودت پسر ما را قربانی کردی.

وی تشریح کرد: عوارض مزمنی مثل افسردگی، احساس وحشت زدگی و کناره گیری از روابط اجتماعی هم ممکن است اتفاق بیفتد که این ها هم باید مورد آنالیز قرار بگیرند. در بعضی موارد نیز احساس بدبینی به اطرافیان شدت گرفته است. در این مورد احساس عدم امنیت و کمبود اطلاعات دردسرساز است. مثلاً برای زنی که در سن پایین همسرش را بر اثر کرونا از دست می دهد نگران این است که فرزندانش را از او بگیرند یا حق و حقوقش به او پرداخت نگردد سر همین هم نسبت به رفت وآمد عزیزان و اطرافیان همسرش احساس بدبینی دارد. حتی موردی داریم که از ترس این مسایل، ارتباطش را با خانواده همسرش قطع نموده است و حتی اجازه نداده است تا در مراسم شرکت بنمایند. برنامه ریزی حقوقی مناسب در این جا می تواند کاربرد داشته باشد. باید یک فرآیند حقوقی به صورت شفاف و اطلاعات بسیار خوب در اختیار خانواده قرار بگیرد تا خانواده درگیر این موارد جزئی نشوند و این عامل هم باعث نگردد که سلامت خانواده به خطر بیفتد.

او اضافه نمود: برای کاستن از بحران سوگ باید از رفتار جایگزین مناسب استفاده کرد. فرایند سوگواری در دوران کرونا تغییر نموده است. باید این را بپذیریم و تجربه های احساسی مانند غمگینی، خشم، اضطراب، تنهایی و احساس خستگی را در این دوران به وسیله شبکه های مجازی یا جایگزین های مناسب مثل تسلیت گفتن ها و یاری خانواده ها برطرف کنیم.

وی درباره حمایت از خانواده قربانیان کرونا در استفاده از خدمات درمانی و روانی گفت: ما سال هاست با این مقوله درگیریم. بیمه های درمانی ما بیمه های قدرتمندی نیستند و حتی بیمه های تکمیلی هم با شرط و شروط بسیار بالا هزینه خدمات روانی را پوشش می دهند. ما مراجعه نماینده دچار این اختلال را داشتیم که پس از بردن هزینه ما به بیمه تکمیلی، بیمه تکمیلی با ما تماس گرفته و گفته این هزینه ها برای ما سنگین است و جز روانشناس باید روان پزشک و یک پزشک متخصص هم امضاء بدهد و ما مجبور شدیم علاوه بر امضای روان شناس بالینی، امضای روان پزشک و یک پزشک متخصص را هم بگیریم که بله این مسئله جبران نماینده است.

او اضافه نمود: باید یک قانون جامعی را بگذاریم و خدمات روان شناسی و مشاوره ای را هم جزو خدمات بیمه عادی در نظر بگیریم. سازمان بهزیستی و نظام روان شناسی سال هاست با بیمه ها در مذاکره هستند. حمایت دولت یا ایجاد یک صندوق حمایت اقتصادی می تواند به بیمه ها یاری بکند که این فرایند را شفاف بنمایند. یکی از مواردی که بیمه ها با آن مشکل دارند این است که تفکر درمان و سیستم درمان را شفاف نمی دانند. درحالی که ما براساس دستورالعمل هایی که داریم حتی بعد از تشخیص یک بیماری، دقیقاً نوع مداخله و نوع کاری که باید انجام بگردد و زمان و هزینه ای آن کار را به صورت شفاف داریم. آن ها باید خودشان را به روز نمایند تا این اطلاعات را در فایل فرانشیز پرداختشان در نظر بگیرند.

وی ادامه داد: باید صندوقی در نظر گرفته بگردد که بتواند به وسیله بیمه ها و بیمه های تامین اجتماعی این کار را انجام بدهد. نظارت بر بازپرداخت بیمه ها به مراکز درمانی و مراکز مشاوره و مراکز پزشکی می تواند یاری نماینده باشد. مثلا در تست کرونا شاید ما مراکز آزمایشگاهی را مقصر بدانیم درحالی که که شش یا هفت ماه است بیمه پول آن ها را پرداخت ننموده است. پس ایجاد یک صندوق مناسب و مکلف کردن بیمه ها به پرداخت آنلاین و ایجاد یک دستورالعمل مناسب برای این که خانواده بتواند از آن خدمات و دفترچه هایشان بهره مند شوند خیلی می تواند در این فرایند یاری بسزایی داشته باشد و حداقل تشخیص بموقع و اقدام بموقع را به دنبال داشته باشد.

منبع: فرارو
انتشار: 25 آذر 1399 بروزرسانی: 25 آذر 1399 گردآورنده: dabiblog.ir شناسه مطلب: 13399

به "عوارض روانی جانکاه کرونا؛ بحران سوگ و فقدان!" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "عوارض روانی جانکاه کرونا؛ بحران سوگ و فقدان!"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید